بصیرت در جنگ نرم

این انقلاب هم خون می خواهد و هم خون دل. شهید مظلوم بهشتی

حزب الله تریبون ندارد، بلکه تریبون می شود

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای ضرغامی، سلام!

مدتی بود که از سر بی بصیرتی، توقع داشتم شما را ببینم و وقتتان را به خاطر حرفهایی که ارزش رسانه ای شدن ندارند بگیرم، اما نمی دانم چطوری شد که این تأکیدات جدی شما در اینکه به ما گفتید بصیرت!! داشته باشیم کاری شد،فقط چند  کلامی را با نهایت شرمندگی برایتان باید بگویم، شرمنده از آن رو که شهرستانی هستم و خودتان که بهتر می دانید، حرف زدن بلد نیستیم، یعنی سواد و بصیرتش را نداریم، و اصولاً برای همین بود که سال گذشته، دسته جمعی فتنه گری کردیم و نامه سرگشاده نوشتیم و خاطرت را آزردیم. البته ما بنایمان این بود که همچنان از همان بستر تشکلهای مردمی به کارمان ادامه دهیم، اما ظاهراً اعمال نفوذ کرده اید و حتی قدرت نوشتن نامه سرگشاده را از تشکلها گرفته اید.

 

1- نمی دانم خبر به شما رسیده است یا نه، فکر کنم 32 سال پیش بود که مردم به خیلی چیزها ((نه)) گفتند. به آمریکا، به غربزده ها و البته به اسلام آمریکایی. این طور شد که شماها آمدید روی کار. خواستم یادآوری کنم، چون گاهی اوقات وقتی صدا و سیما را می بینیم فکر می کنیم که هنوز واحد خبر، خبرِ وقوع انقلاب اسلامی و همینطور آرمانهای انقلاب اسلامی را به گوش مدیرانش نرسانده اند.

 

2- متأسفانه هنوز نمی دانید که مسئولیتتان چقدر است و رسانه چه نقشی می تواند در جامعه داشته باشد. از تربیت انسان تا تربیت جامعه، همه در گرو داشتن صدا و سیمای خوب است.

 آن اوایل یادم هست که دکتر احمدی نژاد گفتند که اگر ما امروز هیچ نداشته باشیم اما آموزش و پرورش خوبی داشته باشیم فردا همه چیز خواهیم داشت و اگر امروز همه چیز داشته باشیم بجز آموزش و پرورش، فردا هیچ نخواهیم داشت. به نظر من، اگر ما آموزش و پرورش نداشته باشیم اما صدا و سیمای خوبی داشته باشیم فردا آموزش و پرورش خوبی خواهیم داشت، منظورم این است که شما مقصر اشکال در آموزش و پرورشید، چون شما می توانید به زور رسانه، از مسئولان آموزش و پرورش مطالبه گری کنید.

 امروز خواستم از تلفن همگانی استفاده کنم اما کارت تلفن صادره اداره مخابرات در پانزده باجه تلفن‌کارتی (شاید یکی دو تا بیشتر یا کمتر)، به صورت پی در پی، Eror داد، البته برخی از باجه ها هم خراب بودند! اینجا هم مقصر شما هستی آقای ضرغامی! اگر یک ((نود)) هم برای مخابرات می گذاشتی، امروز من به این مشکل بر نمی خوردم.

در ورودی دانشگاه ما، تابلویی زده اند و نوشته اند ((ایستگاه مینی بوس؛ حرکت هر ده دقیقه)).  گاهی حتی ساعتها باید به این تابلو بنگرم تا شاید ده دقیقه تمام شود و مینی بوسی برسد.  مقصر این مسئله هم شما هستی که از رسانه برای نا امن کردن فضای دروغگویی در جامعه استفاده نکردی.

هنوز اهمیت سازمانی که مسئولیتش را دارید نمی دانید چقدر است و چه کارها می توانید با آن انجام دهید.

 

 3- نه از شما، اما از دوستان و هم جبهه ای هایتان زیاد شنیده ام که صدا و سیما به واسطه ماهیت گذشته خودش، با مشکل نیروی انسانی روبروست، یعنی بچه های با دغدغه و مومن و متعهد هنوز نرفته اند در رشته های مربوط به سینما و تلویزیون متخصص بشوند. قبول، یعنی من هم معتقدم صدا و سیما محروم ترین منطقه کشور است و بیش از هر جا نیاز به اردوی جهادی که نه، سفر و هجرت جهادی دارد. اما یک سوال؛ شما از همان نیروهای متخصص اندکی که دغدغه اسلام و انقلاب دارند چقدر استفاده کرده اید؟

شما اگر اهل میدان دادن به حزب الله بودید فلان مداح حزب اللهی که امروز جوانها با صدای او به راهیان نور می روند، مجبور نمی شد برای میکس و تصویر گذاری روی یکی از کارهایش به یک شرکتی رو بیندازد که از او بخواهند بیتی که اسم رهبری در آن هست را حذف کند و آخر کار هم مجبور شود بی خیال میکس کارش شود! همان مداحی که عار می دانید یکبار صدایش را پخش کنید، چون به هر حال او هم شهرستانی است و نمی تواند خودش را با کلاس و پرستیژ شما وقف دهد!

 شما اگر در فکر مجال دادن به حزب اللهی ها در صدا و سیما بودید لااقل به اندازه فلان بازیگری که هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی ندارد و مرحوم شده است، لااقل به همان اندازه به جانبازان شیمیایی ای که هر سال شهید می شوند ضریب می دادید. (اصلاً یک پیشنهاد کاربردی، یک بار آمار بگیرید ببینید که در طول سال چند بازیگر مرحوم شده و چند جانباز شیمایی شهید! بعد ببینید از هر کدام، چند درصدشان به عنوان خبر در رسانه ملی طرح شده است تا حساب کار دستتان بیاید.) حالا دیگر بگذریم که برای اینکه اثبات کنید به بازیگران و فوتبالیستها اهمیت داده اید می روید کلی با خانواده شان مصاحبه می کنید که احیاناً جایی کم نگذاشته باشید، اما پای شهدا و خانواده شهدا که وسط می آید دیگر چون دشمن بیگانه شبهه افکنی نمی کند شما نگران نمی شوی که خدای ناکرده این عزیزان سانسور شوند. من نمی دانم اگر دشمن نبود واحد تأمین و واحد خبرتان چه می کرد!

اصلاً هیچ چیز به این اندازه گویای مظلومیت اسلام و انقلاب در صدا و سیما نیست که وقتی برنامه ای به نام ((راز)) تشکیل می شود و این همه مردم از آن استقبال می کنند افرادی را در آن می بینیم که عمدتاً نه در گذشته و نه فعلاً جایی در رسانه ندارند! خوب اگر حزب الله در همه جای صدا و سیما تریبون داشت که یک برنامه جدید  این همه سر و صدا نمی کرد! معلوم می شود که ((راز))، تقریباً تنها تریبون حزب الله در بین این همه کانال و ساعات پخش صدا و سیمای جمهوری اسلامی است و بدتر از آن، خیلی از برنامه های دیگر رسانه که نام حزب الله را یدک می کشند کارکردی چیز ایجاد تنفّر نسبت به حزب الله ندارند!

اگر حزب الله در صدا و سیما تریبون داشت اینطور نمی شد که این همه تجمع و تحرک حزب الله برای تحریم کالاهای اسرائیلی در کشور بایکوت شود و به رسانه راه پیدا نکند اما خبر حرکتی کوچک در پاکستان که مردمش خواهان تحریم کالاهای اسرائیلی شدند در رسانه طرح شود. تجمع بزرگ دانشجویان در خلیج فارس دیده نمی شود و تجمع چند ده نفره دانشجویان عراقی دیده می شود.

 تازه این که چیزی نیست، خبر زندگی یک فرد با مار  و عقرب و شنای فردی دیگر در آب یخ و تولد بزغاله ای دو سر و امثالهم هم بر اخبار مستضعفین و جان دادن هموطنانمان به خاطر گرسنگی ارجحیت پیدا می کند.

راستی یادتان هست که در ایام نوروز، با اعزام تیم به بیمارستانها و آتش نشانی  و امثالهم، از کسانی که در روزهای عید به جای اینکه کنار خانواده باشند مشغول کار بودند گزارش تهیه می کردید و می گفتید اینها دارند عیدشان را برای مردم در محل کار می گذرانند. آنها البته خیلیهایشان به خاطر شرایط کاری مجبور به این کار بودند و حقوق هم می گرفتند. همان زمان (یعنی چند روز قبل و چند روز بعد عید و از جمله لحظه تحویل سال) یادم می آید چند تا (بیشتر از صد نفر) از رفقایمان به صورت داوطلبانه و نه از سر اجبار رفته بودند اردوی جهادی در مناطق محروم سیستان، قطعاً خیلیهای دیگر هم رفته بودند که من خبر نداشتم. خیلی ها هم سال جدید را در کنار سفارت بحرین تحویل کردند و یا در تجمعات دیگر سر کردند. ندیدن این کارها و نگفتن اینها، اگر به معنی سانسور حزب الله و سانسور تربیت شدگان مکتب امام و انقلاب و رهبری نیست به چه معناست؟ اگر به معنی خیانت (هر چندی خیانتی که از سر غفلت باشد) نیست پس چیست؟

اصلاً فرض کنیم که حزب الله اصلاً افراد متخصص برای سینما و تلویزیون ندارند. ((خبر)) را چه می گویید؟ انعکاس اخبار هم ربطی به متخصص نبودن حزب الله دارد؟ هنوز یادم نرفته که چندین سال پیش برادرم می گفت یک بار تجمعی دانشجویی در حمایت از انرژی هسته ای برگزار کرده اند، از بیست و سی آمده اند و گزارش گرفته اند، پخش هم شده است. بار دیگر تجمعی انتقادی (اگر اشتباه نکرده باشم در مورد قوه قضائیه) برگزار کرده اند، باز هم از بیست و سی آمدند و گزارش تهیه کردند اما این بار هرگز پخش نشد! این یعنی سوء استفاده از حزب الله در جهت منافع جناحی خود! یعنی حزب الله در صدا و سیما تریبون ندارد، بلکه تریبون می شود! یعنی نردبان امثال شما می شود تا به آرمانهای کوتوله تان برسید!

اصلاً صحیفه امام را خوانده اید؟ می دانید که امام دقیقاً در مورد بخش ((خبر)) بود که گفتند من از صدا و سیما راضی نیستم و چرا این پابرهنگانی که انقلاب کردند در تلویزیون اینقدر کم دیده می شوند؟ شما چقدر از مصاحبه ها و گزارشهای خبری تان را از 33 درصد روستایی کشور می گیرید؟

از همه اینها گذشته، مگر در دفاع مقدس، ما افراد متخصص نظامی داشتیم؟ ما آنجا فقط فرماندهانی داشتیم که جوانان بسیجی را باور داشتند، معلوم میشود که شماها نمی توانید باور کنید که یک بچه بسیجی (منظورم از بچه بسیجی، پرورش یافته مکتب امام و رهبری است نه اینهایی که امروز صرفاً با کارت عضویت، بسیجی می شوند و حتی یک سخنرانی کامل از حرفهای امام و رهبری را نخوانده اند) تک نفره بتواند ساعتها یک تپه را در مقابل انبوه سپاه دشمن حفظ کند که اگر باور داشتید الان وضع صدا و سیما این نبود!

 

4-  پیشتر، در حضور یکی از جبهه رفته ها بودم. می گفت ما این فیلمهایی که خودمان در جبهه بودیم را برای اینکه آن حال و هوای انقلابی در ما زنده شود و انرژی بگیریم و خدای نکرده سستی نکنیم می خواهیم از صدا و سیما بگیریم، اما نمی توانیم! به ایشان گفتم اگر روزی برسد که این نظام سقوط کند (که انشاالله پایان این نظام به معنی تشکیل حکومت جهانی اسلام به فرماندهی امام زمان (عج) خواهد بود) آنوقت رییس سازمان صدا و سیما در نظام بعدی، می تواند بلند شده و با افتخار بگوید: (( ما با غیر قابل دسترس کردن فیلمها و تصاویر دوران انقلاب اسلامی و سانسور گنجهای گرانقیمتی که هر کدامشان به تنهایی برای انقلابی کردن یک ملت کافی بودند، کمک شایانی به سقوط این نظام کردیم، ما را در جمع خود بپذیرید!))

بله آقای ضرغامی!

شما فیلمها و اسناد و اخبار موجود دوران مبارزه پیش از انقلاب را در شهرستانها و روستاهای ایران سانسور کردید، آرشیو کردید و دیگر پخش نکردید تا خدای نکرده به دست نسل جدید نرسد و حافظه تاریخی اش را به یاد نیاورد تا این نسل با دیدن تظاهرات کوچکی در تهران، فاتحه نظام و انقلاب را خوانده تصور کند!

 شما آرشیو فیلمهای دفاع مقدس را حتی از رزمندگان آن دوران دریغ کردید تا مبادا آنطور که امام به شما دستور داده بودند مردم انقلابی بار بیایند. شما فیلمهای باشکوه تشییع شهدا در دهه هفتاد را در شهرستانها آرشیو و از دسترس خارج کردید تا مبادا من نسل سومی، با یادآوری آن روزها، به فکر گذشته خود بیفتم.

شما مستندهای زیبای ساخته شده به دست مستندسازان انقلابی را بایگانی کردی و رویش هم برچسب ((حق تکثیر محفوظ))  زدی تا خیالت از بابت اینکه اینها دیگر به دست نسل  سوم نرسد راحت باشد.

 

5- به صورت خیلی واضح، دستگاه صدا و سیما توجه کاملاً حداقلی به مطالبات رهبری دارد. اصلاً سازمانی که رییس آن، دستور رهبری برای حضور در جلسات پرسش و پاسخ و مطالبه گری در دانشگاه ها را با استدلالی کاملاً غیر منطقی زیرپا بگذارد چطور می خواهد از بقیه مسئولان کشور، اطاعت دستورات رهبری را مطالبه کند؟ ببخشید که استدلال شما باعث شد که مخالفت من برانگیخته شود، آخر آقای ضرغامی، کاش لااقل قبل از بیان این استدلالتان، رهبری را هم توجیه می کردید تا ایشان هم متوجه شوند و بدانند که حضور شما در دانشگاه ها و در جمع دانشجویان و جوانان، ممکن است مخالفتهایی را برانگیزد و به ضرر صدا و سیما تمام شود تا نیایند و دستوراتی بدهند که با نسخه های شما همخوانی نداشته باشد.

داشتم می گفتم که شما توجهتان به مطالبات و فرامین رهبری حداقلی است. فکر می کنم حدود ده سال است که از طرح مقوله هایی مثل مبارزه با مفاسد اقتصادی، تشکیل کرسیهای آزاد اندیشی، مهندسی فرهنگی و نقشه جامع فرهنگی و امثال اینها می گذرد. خوب شما که ادعا دارید گوشتان به حرف رهبر است، اختیار رسانه هم که دست خود شماست و هر وقت بخواهید هر کسی را می توانید ممنوع التصویر و بایکوت کنید یا رسوا سازید، خوب شما چطور نتوانستید کسانی را که برای این مطالبات رهبری کم گذاشتند به زور رسانه به راه بیاندازید یا اگر قابل راه اندازی نیستند رسوا کنید؟ رهبری نگفته بودند که این فرمان کرسیهای آزاد اندیشی را نگذارید وارد پیچ و خم اداری بشود؟ پس چرا هشت سال سکوت کردید؟

اصلاً چرا جای دور بروم، همین یک و نیم سال گذشته، مگر رهبری در حکمشان به شما نگفتند یک ساله انتظار می رود که نشانه های تحول در صدا و سیما باید ظاهر بشود؟ شما یا نمی دانید که صدا و سیما به کجا می گویند یا اینکه متوجه نیستید تحول یعنی چه. بعدش هم با کمال جسارت، حتی حاضر نمی شوید بعد از یکسال، یک گزارش بدهید که چه قدمی برای تحول برداشته اید، تازه بدتر از همه اینها، مردمی هم که بلند می شوند و می پرسند با دستور رهبری چه کردید، باید سانسور شوند و بی بصیرت و فتنه گر خوانده شوند و ممنوع التصویر شوند!

 

6- شما و بیشتر همکارانتان حتی اگر هم در مسائل رسانه ای متخصص باشید تخصصتان فقط به درد خودتان می خورد، یعنی به درد انقلاب اسلامی نمی خورد. من متعجم که شما چطور هنوز که هنوز است می خواهید با سانسور کار رسانه ای کنید. شاید تک تک حرفهایی که در مورد انقلاب های منطقه می زنید، از سانسور اخبار بحرین و لیبی و مصر در رسانه های این کشور گرفته تا کشته شدن مردم در راه پیماییها و قطع اینترنت و امثال اینها، دو سال پیش از طرف رسانه های داخلی و خارجی حامی فتنه 88، در مورد ایران (البته عمدتاً به دروغ) ذکر می شد و شما سکوت می کردید و هیچ نمی گفتید. همان زمانی را می گویم که رهبری می گفت سکوت کردن هم سواری دادن است و شما سکوت می کردید. آخر چطور ممکن است که شما اینقدر فکرتان بسته باشد که تصور کنید آن زمان این حرفها به گوش مردم نمی رسید؟ الان هم که همین کار را در مورد سوریه می کنید، به جای اینکه ابعاد تفاوت سوریه را با بحرین و لیبی و... برای مخاطبین تشریح کنید می خواهید از اساس وانمود کنید که در سوریه هیچ اتفاقی نمی افتد!

باز هم از تخصصتان بگویم که این همه سوژه برای مستند سازی در کشور وجود دارد اما صدا و سیمایی که مسئولیتش همین است دنبال سوژه های دیگری می رود و اگر تشکلهای مردمی و افراد دغدغه مند کاری نکنند این همه کار بر زمین می ماند.

 

7- یکی دیگر از رویکردهای اساسی صدا و سیما در ضربه زدن به انقلاب اسلامی، بایکوت کارهای غیر دولتی است. صدا و سیمای شما، فقط دولت را می بیند و کارهای دولتی و دولتی پسند را! مردم هم فقط اگر در راهپیمایی ها شرکت کنند حق دارند در کادر دوربینهای شما قرار گیرند. دیگر این همه فعال فرهنگی و نهاد مردمی و دانشجویی باید تعطیل شوند! اصلاً غلط کرده اند بدون اجازه شما کار می کنند، تازه اخیراً هم که انتقاداتشان به شما زیاد شده است بیشتر غلط می کنند. امام هم خیلی جاها اشتباه کرده است، مثلاً اشتباه گفت که قدس را باید ملتها نجات دهند، یا اینکه مردم و پابرهنگان باید تاریخ نویس انقلاب باشند نه نخبگان و روشنفکران. امام اشتباه کرد که ملت ساکت ننشیند و فلان کار و فلان کار و فلان کار را بکند. الان هم که رهبری دارد مرتب اشتباهات امام را تکرار می کند، اخیراً هم که یادتان هست، گفتند که اعزام کشتیهای آزادی می تواند اسراییل را شکست دهد. آقا زیاد دارد مردم را پر رو می کند! اینها بدآموزی دارد. اصلاً آقا چرا باید به جنبش دانشجویی پیام بفرستد و از ایشان بخواهد واقعیات ضد عدالت در جامعه مورد سوال قرار گیرد؟

اصلاً چه دلیلی دارد که مردم انقلابی برای رسانه ای کردن کارهایشان به صدا و سیما التماس نکنند تا لطف کند و لحظاتی از ساعت بیشمار خود را به آنان اختصاص دهد؟ چه کسی گفته صدا و سیما خودش باید دنبال شناسایی سوژه های انقلابی برای رسانه ای کردنشان باشد؟

 

8- دلم نمی آید این را هم نگویم که شما اخیراً جایی ادعا کردید که به دنبال ((اخلاق)) و ((امید)) و ((آگاهی)) هستید. اخلاق را که در ((خنده بازار))ها یادمان دادید و در امثال پیامهای بازرگانی همیشه اثبات می کنید! آگاهی هم که سالهاست در صدا و سیما نهادینه شده، امید هم حتماً باید از طریق داد زدن و القای مستقیم به مخاطب ایجاد شود. آقا، اصلاً منظورشان این نیست که مثلاً شما بیایید جایگاه انقلاب اسلامی را در جهان تصویر کنید تا مردم امید داشته باشند، این هم منظورشان نبود که با زیر سوال بردن روشهای غلط در امور جاری کشور و اعمال فشار رسانه ای، احساس بهتر شدن را در مخاطب ایجاد سازید، بلکه منظورشان فقط این بود که سعی کنید اصلاً انتقاد نکنید و برای اینکه دهان منتقدین را هم بتوانید ببندید یک ((صرفاً جهت اطلاع)) پنج دقیقه ای بگذارید و در آن همه چیز را زیر سوال ببرید، بعد این چند دقیقه را علم کنید و مثل پتک بر سر منتقدان بکوبید که چه کسی گفته صدا و سیما اهل انتقاد نیست!  

راستی فکر می کنم منظور آقا این هم بود که این برنامه ((راز)) دارد ایجاد نا امیدی می کند، هر چه زودتر برنامه را توقیف  کنید و نادر طالب زاده را ممنوع التصویر کنید!

یکی دو سطری هم در رابطه با نسبت رسانه ملی و آگاهی بیشتر بنویسم. می گویید که ((فوتبال)) و ((نود)) و از این دست برنامه ها را به این خاطر که طرفدار و مخاطب زیادی دارند بهشان ضریب بیشتری اختصاص می دهید. آیا رسانه آمده تا ذهن مردم را به سمت ارزشها و اسلام هدایت کند یا اینکه آمده تا هر سمتی که احیاناً ذهن مردم بود خودش منفعلانه به آن سمت برود؟ خوب اگر اینگونه باشد فعلاً که قدرت رسانه های غرب به مراتب بیشتر است، آنها هم که مشخص است که ذهن مردم را به کدام سمت می خواهند ببرند. خوب شما چرا از همین ابتدا نگاه نمی کنی که رسانه های غربی غایت چشم اندازشان به کجا ختم می شود تا از همین الان مردم را به همان سمت ببرید؟ تازه آن وقت می توانید افتخار کنید که در این مورد توانستید پیشرو و جریان ساز باشید نه پیرو و تابع!

اگر هم که خیر، معتقدید تدریجاً می خواهید مخاطب را به سمت انقلابی شدن ببرید خوب این کار تدریجی در کجا دیده می شود؟ اینکه شما زمان پخش زنده یک مسابقه فوتبال را صد بار بیایی از قبل به صورت ویژه اعلام کنی و از آن طرف برنامه ای مثل ((راز)) را در کم مخاطب ترین شبکه تلویزیونی، آن هم بدون اعلام قبلی و تازه با تغییر غیر منتظره و بدون اعلام قبلی در ساعت پخش روی آنتن بفرستی، این می شود حرکت به سمت آگاهی؟ شما در کدام مسابقه ورزشی آمده اید دو تا جمله از امام گفته اید؟ بجز دو جمله کلیشه ای که معنی حقیقی و بار معنایی خودشان را از دست داده اند و مبتذلشان ساختید شما چه استفاده ای از ورزش برای ترویج آرمانهای انقلاب اسلامی کرده اید؟ چند مثال میتوانید برای خودتان ذکر کنید؟

 

9- فکر می کنم شمردن این موارد کافیست. خواستم فقط اولش نگویید که مصداق بیاور!

حالا می خواهم منظورم را از این نوشته ها بگویم. یادتان هست امام به شما گفت نترسید از اینکه به شما بگویند کهنه پرست هستید؟ یادتان هست گفتند اگر صدا و سیما فاسد شود همه را فاسد می کند؟ یادتان هست گفت این دستگاه، از همه دستگاها مهمتر است؟ یادتان هست گفته بود این دستگاه باید بعد از دو سه سال مردم را انقلابی بار بیاورد؟

نقدهای آقا را چطور؟ آنها را خوانده اید و شنیده اید؟

یادتان هست آقا آن سالهای اول رهبری، به بچه های صدا و سیما گفتند که چرا برنامه هایی روی آنتن می فرستید که به لحاظ کیفیت خوب نیستند؟ و فرمودند که اگر نتوانستید برنامه خوبی پیدا کنید صادقانه به مردم بگویید که مثلاً برای این دو ساعت نتوانستیم برنامه خوب پیدا کنیم و آن دو ساعت را خالی بگذارید! یادتان هست؟

 (اصولاً پیشنهاد می کنیم که در برداشتتان از انقلاب اسلامی تردید کنید، اسلام رسانه ملی اسلام امام و انقلاب و رهبری نیست.)

تلاش های طاقت فرسا می کنید، اما در کدام جهت؟ در این جهت که بیشتر نسل جدید را مشغول فوتبال کنید؟ در این جهت که تعداد شبکه ها و کانالها را زیاد کنید تا بتوانید بیشتر از این مردم را از نظام مأیوس کنید؟ اصلاً می دانید عملکرد ضعیف شما، چقدر به جایگاه رهبری ضربه زده است و  می زند؟  با این رشد و اصلاح لاک پشتی و البته افزایش انحراف در بسیاری موراد دیگر، چطور نام جمهوری اسلامی را یدک می کشید؟

می دانید که اکثر جوانها فکر می کنند که وضع موجود رسانه ملی، مطابق خواست رهبری است و اصلاً شما تحت نظارت ایشان کار می کنید؟

اگر نمی توانید که رسانه را اصلاح کنید لااقل می توانید که مخاطب را روشن کنید تا کارهای شما را به حساب رهبری ننویسند، این را هم نمی توانید؟ البته می دانم، به هر حال شما هم باید برای اینکه مشروعیت داشته باشید خودتان را به رهبری منتسب کنید، حالا اینکه از رهبری هزینه می شود مهم نیست، اصلاً شما محور هستید نه رهبر!

نمی دانم چرا اینقدر به حاشیه می روم و یادم می روم منظورم را بگویم.

حدیث پیامبر را شنیده اید؟ اگر کسی مسئولیتی را در جامعه اسلامی قبول کند و بداند از او شایسته تر هم وجود دارد خائن است؟

روایات امامان را در مورد مسئولانی که نمی توانند ( نه اینکه نخواهند) از پس مسئولیت بر بیایند شنیده اید؟

چه می کنید؟ می خواهید تا آخر پنج سال را بمانید؟

امیدوارم کاری کنید که همیشه از خداوند برای شما دعای خیر کنیم.

والسلام

یک دانشجوی نسل سومی

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1390ساعت 12:30  توسط عماری برای رهبر  | 

پاداش حمایت از جاسوس

توجه: یادداشت حاضر صرفا یک هشدار مهم است. هشداری نه برای مخالفت با کسی که اکنون وزیر است، بلکه هشداری برای برادرانی که به عاقبت کار خویش نیندیشیدند...

 این جملات را با دقت بخوانید: «من اعتقاد ندارم که تیم هسته ای زمان خاتمی جاسوس بودند. در تیم مذاکره کننده هسته ای در زمان خاتمی هیچ جاسوسی حضور نداشته است. در همان زمان که «حسین موسویان» را دستگیر کردند نیز با من تماس گرفتند و نظر من را پرسیدند که من هم گفتم برای من سنگین است که چنین چیزی را قبول کنم. جاسوسها یا به دنبال پول هستند یا مقام و یا ادامه تحصیل. موسویان در خانواده ای با وضع مالی خوب قرار دارد و دکترا هم دارد.»

آنچه در بالا خواندید بخش مهمی از اظهارات کسی است که اکنون وزیر امور خارجه کشورمان است! اظهاراتی که چندماه پیش به سرعت تبدیل به تیتر نخست روزنامه های وابسته به جریان فتنه شد. در 27 مرداد 1389 روزنامه هایی چون آفتاب یزد با تیتر درشت در صفحه نخست خود نوشتند:
علی اکبر صالحی در پاسخ به سوالی در خصوص جاسوسی تیم هسته ای دولت اصلاحات گفت: در تیم مذاکره کننده جاسوسی وجود نداشته است.

آقای صالحی که اکنون به شدت از جانب برخی اطرافیان حاشیه ساز جناب آقای رئیس جمهور مورد حمایت قرار دارد، امروز با کسب رای اعتماد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، جانشین وزیری شد که مطابق دستور صریح مقام معظم رهبری، جلوی دخالتهای مشکوک و موازی کاریهای باند اطرافیان ریاست محترم جمهوری ایستاده بود.
اما جهت استحضار خوانندگان محترم صراط و علی الخصوص نمایندگان اصولگرای مجلس شورای اسلامی و ریاست  محترم جمهوری، باید به تلخی اعتراف کرد که علی اکبر صالحی از هواداران کسی است که مطابق نظر صریح وزارت اطلاعات و دادگاه صالحه رسیدگی کننده به اتهاماتش، «جاسوس» سرویس اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا (CIA) بوده است! با این وصف اشاره به چند نکته ضروری است.

1- حسین موسویان کیست؟ موسویان در دولت آقای هاشمی رفسنجانی سفیر ایران در آلمان و در دولت خاتمی معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی (حسن روحانی) و عضو هیئت مذاکرات هسته‌ای ایران بود و در سال ۱۳۸۶ در حالی‌که معاونت مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت را بر عهده داشت بازداشت شد. او در فروردین ۱۳۸۷ به اتهام جاسوسی و اخلال در امنیت ملی ، از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی به دو سال حبس تعلیقی و ۵ سال محرومیت از خدمات دولتی محروم شد.
اما حسین موسویان اکنون کجاست؟ او پس از صدور حکم دادگاه به بهانه ادامه تحصیل ابتدا به آلمان رفته و پس از آن راهی آمریکا شد. وی اکنون نزدیک به سه سال است که به آمریکا فرار کرده و دولت آمریکا به گرمی در حال پذیرایی از اوست. موسویان که هم اکنون کرسی استادی دانشکده وودروویلسون دانشگاه آمریکایی پرینستون را نیز دستخوش گرفته، به عنوان مخزنی از اطلاعات انباشته شده که حاصل دو دهه نفوذ وی در عالی ترین سطوح دستگاه دیپلماسی ایران می باشد، در حال انتقال اطلاعات سرّی ما به آمریکائیهاست. به نحوی که روزنامه آمریکایی وال استريت ژورنال در تاریخ 9 تیر 1389 می نویسد: حسين موسويان در طول اقامتش در آمریکا پنجره اي از اطلاعات را به سوي کاخ سفیدگشوده است! جي‌سولومان نویسنده وال استریت ژورنال كه براي تهيه گزارش خود به محل زندگي موسويان رفته در تشريح اين پنجره باز مي افزايد؛ «مقامات آمريكايي و اروپايي موسويان را به طرزي ويژه با اهميت تلقي مي كنند زيرا وي بيش از دو دهه روي موضوعات مرتبط با سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران كار كرده است. يكي از مقامات اروپايي كه با موسويان در تهران ديدار و گفتگو كرده بود گفت موسويان يكي از به مراتب بهترين ديپلمات هاي ايراني بوده كه به دنبال سوق دادن كشورش به سوي جهتي صحيح بوده است!» البته چند خط بعد كاملاً منظور این روزنامه آمریکایی از «بهترين ديپلمات» و «جهت صحيح» مشخص مي شود؛ «همين مقام اروپايي درباره موسويان افزود وي به بخشي از رژيم تعلق داشت كه خواهان باز شدن فضای سياسي ايران به نفع غرب بود. تصميم تهران در سال 2003 ميلادي مبني بر تعليق غني سازي اورانيوم توسط اين كشور به عنوان يكي از پيشرفت هايي تلقي مي شد كه اين پتانسيل را داشت كه منتهي به عادي سازي مناسبات ميان ايران و غرب شود اين در حالي است كه آقاي خامنه اي رهبر [معظم] ايران در سال 2005 ميلادي دستور داد تا اين توقف غني سازي خاتمه يابد.»


تیتر نخست روزنامه اصلاح طلب «آفتاب یزد»
28 مرداد 1389

2- هرچند در مورد جاسوس بودن موسویان اکنون دیگر تردیدی وجود ندارد. اما سوال نخست متوجه شخص آقای صالحی است. ایشان به رغم اطلاع از وجود نوار مکالمات موسویان با ماموران سرویسهای اطلاعاتی بیگانه، به رغم آگاهی از نظر صریح وزارت اطلاعات مبنی بر جاسوس دانستن موسویان، به رغم اطلاع از حکم دادگاه موسویان مبنی بر جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی، به رغم اطلاع از فرار سه ساله جاسوس نامبرده به ایالات متحده آمریکا و به رغم اطلاع از مزدوری موسویان برای سرویس اطلاعات خارجی سیا، موکداً جاسوس بودن فرد مذکور را انکار نموده است! جالبتر آنکه آقای صالحی برای اثبات ادعای بی پایه و غیر مستند خود چنین استدلال کرده اند که؛ چون موسویان خانواده ثروتمندی داشته و دارای مدرک دکترا بوده پس نمی توانسته جاسوس باشد!! و البته با این وصف جرج سروس (جاسوس میلیاردر سازمان سیا) و دکتر عبدالکریم سروش (شوالیه ماسون لژ بیلدربرگ) قاعدتا باید از اتهام جاسوسی تبرئه شده باشند! به هرحال شایسته است آقای صالحی اکنون که در چنین جایگاه حساسی قرار گرفته اند به این سوال مهم پاسخ دهند که آیا آن دفاع جانانه را از سر بی اطلاعی انجام داده بودند؟ یا خدای ناکرده اکنون نیز خود را وکیل آن مهره سوخته سازمان سیا می پندارند؟ نگارنده امیدوار است آن حمایت از سر بی اطلاعی بوده باشد. هرچند امیدواریم تکرار چنان بی اطلاعی هایی در آینده کار دستمان ندهد.

3- مساله دیگر به سربازان گمنام حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) باز می گردد. وزارت اطلاعات پس از اظهارات نسنجیده آقای صالحی در حمایت از آن جاسوس تابلودار، در تاریخ 31 مرداد 1389 رسما بیانیه ای علیه آقای صالحی منتشر نمود. در بیانیه مورد اشاره آمده است:
«وزارت اطلاعات قویاً اعلام می‌دارد به استناد ماده ۵۰۵ قانون مجازات اسلامی و با عنایت به رأی صادره از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران که قطعی گردیده‌است، آقای حسین موسویان به جرم «جمع‌آوری اطلاعات طبقه‌بندی شده با پوشش مسئولین نظام و مامورین دولت و در اختیار قرار دادن اطلاعات مزبور به دیگران (افراد فاقد صلاحیت و بیگانگان)» به دو سال حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از مشاغل دیپلماتیک در وزارت امور خارجه و اشتغال در امور بین‌الملل سایر نهادها و ارگان‌های کشور محکوم گردیده‌است. لذا اقدام نامبرده مصداق روشن و کامل جاسوسی می‌باشد»
اکنون با عنایت به موضع صریح فوق، مسئولان این وزارتخانه مرجع در امور امنیتی، باید پاسخگوی سکوت خویش در قبال معرفی حامی یک جاسوس به عنوان وزیر امور خارجه بوده و مسئولیت بروز هرگونه عواقبی در این موضوع مهم را بپذیرند.

4- مساله فوق به نحوی دیگر، از مجلس شورای اسلامی نیز قابل طرح است. آیا مجلس پیامدهای اقدام امروز خود را سنجیده است؟ آیا مجلس اصولگرا حامی یک جاسوس را وزیر امور خارجه نموده است؟ انشاءالله نمایندگان محترم مجلس بتوانند پاسخگوی اقدام مهم و تاریخی امروز خود در پیشگاه ملت و خداوند تبارک و تعالی باشند.

5- اما دولت! حقایق غیرقابل انکار فراوانی حکایت از آن دارد که پیگیری های شخص جناب آقای دکتر احمدی نژاد منجر به اخراج حسین موسویان از تیم مذاکره کننده هسته ای و متعاقبا محاکمه وی گشت. تاجایی که ریاست جمهور مکتبی و انقلابی، طی سخنرانی مهمی در 23 آبان ۱۳۸۶ در دانشگاه علم و صنعت با اشاره به ماجرای موسویان گفتند:
«آنها تا جایی جلو رفتند که کسانی را فرستادند که اطلاعات درون سیستم را به طور منظم به بیرون منتقل کنند و هر هفته در ملاقات‌های خود به دشمنان ملت ایران بگویند که چرا شما کوتاه آمده‌اید و صدور قطعنامه را عقب می‌اندازید. اکنون که پرونده آنها به دادگاه رفته، عده‌ای پرونده را تحت فشار سنگین قرار داده‌اند تا جاسوس را تبرئه کنند. اما اجازه نخواهيم داد با نفوذ سياسي به چنين هدفي برسند.»
موضع ریاست محترم جمهوری نیز همانند موضع مقتدرانه وزارت اطلاعات در قبال جاسوس هسته ای مذکور کاملا روشن است. با این وصف انتخاب کسی که حامی آن جاسوس است، به عنوان وزیر امور خارجه، موضع سابق رئیس جمهور محترم را دچار یک پارادوکس اساسی خواهد کرد. سوال جدی آن است که جناب آقای دکتر احمدی نژاد چگونه می توانند با کسی که مواضع استراتژیک رئیس جمهور در مساله مهمی همچون جاسوسی هسته ای را قبول ندارد، کار کنند؟! آیا چند صباح دیگر باید بشنویم که رئیس جمهور از اول با فلانی مخالف بودند و تنها به توصیه این و آن، وی را وزیر کردند و حالا مطابق اختیاراتشان قرار است او را عزل کنند؟!

6- در پایان تذکر جدی این نکته ضروری است که؛ اکنون جناب آقای صالحی، قانونا وزیر امور خارجه کشورمان هستند و هیچکس حق تضعیف غیر منطقی جایگاه کنونی ایشان را ندارد و آنچه در این سطور به رشته نگارش درآمده صرفا هشداری است که به جهت جلوگیری از سوءاستفاده بدخواهان، پیش از جلسه رای اعتماد از نشر آن خودداری ورزیدیم. آنچه مسلّم است اینکه؛ جناب آقای صالحی بی تردید، سوابق ارزنده و درخور تقدیری در سالیان ریاستشان بر سازمان انرژی اتمی از خود به جای گذاشته اند. سوابقی که انکار آنها به همان میزان غلط است که انکار اشتباه ایشان در ماجرای جاسوسی موسویان، خطا خواهد بود. به هرحال ضمن عرض تبریک و آرزوی موفقیت برای وزیر جدید امورخارجه، امیدواریم در آینده؛ اجتناب از تکرار چنان خطاهای سرنوشت سازی از جانب شخص آقای صالحی و ضمنا هوشمندی بیش از پیش مقامات و نهادهای امنیتی، نظارتی و اجرایی را شاهد باشیم.
+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت 13:4  توسط عماری برای رهبر  | 

امام خامنه ای امام علی نیست اما......

 اما اینکه " امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست " را که همه میدانند و امری بدیهی و واضح است و دلیل و برهان نمی خواهد . این مطلبی است که حتی آن یکی سر فتنه هم با آن وضعیت روحی و البته جسمی متوجه شده پس ما خواهیم پرداخت به بخش دیگر ؛ یعنی اثبات اینکه چرا " امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " با اینکه در ظاهر مشخص و مبرهن است ، اما شمردن بخش کوچکی از دلایل آن حداقل برای نگارنده اجر اخروی که دارد . حالا من به شمای خواننده کاری ندارم .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی (ع) هم جانشین بود برای رسول الله(ص) هم دامادش بود و هم پسر عمویش . یعنی تمام نسبتهای ممکن را داشت ولی آقای ما فقط جانشین حضرت روح الله است و بس یعنی نه نسبت سببی دارد و نه نسبت نسبی .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون مقابل علی (ع) فقط برخی منسوبان سببی رسول الله (ص) ایستادند و با او به مخاصمه پرداختند . اما فقط منسوبان سببی حضرت روح الله نیستند که در حال تخاصم با آقای ما هستند .

"امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) را بادست بسته به مسجد بردند اما مردم ما دست فتنه گران را بستند تا آقای ما با دست باز به امورات کشور رسیدگی کند .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) را یاران رسول الله(ص) خانه نشین کردند ولی آقای ما را بسیجیان روح الله عزیز و مولا خواندند .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون در زمان غسل و کفن رسول الله(ص) علی(ع) جانشین حقیقی اش را خلع کردند اما آقای ما وصیت حضرت روح الله را خواند و بعد جانشین حقیقی اش شد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی (ع) با رای و اصرار مردم حکومت را پذیرفت -البته اگر شاگردان حاج فرج دباغ(سروش) نگویند این یک حرکت پوپولیستی بوده و ... – ولی آقای ما با رای عصاره و چکیده ملت حکومت را پذیرفت .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) مرکز حکومتش شهرکوفه(عراق) بود اما آقای ما مرکز حکومتش کل ایران است، یعنی شهر ندارد هر کجای ایران که برود آنقدر فدائی دارد که شاید اگر علی(ع) هم بود ایران را مرکز حکومتش می کرد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) از دست مردم کوفه به چاه پناه می برد ولی آقای ما هر وقت دلش می گیرد ناغافل می آید نمازجمعه یا می رود خانه شهدا .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " چون لشگریان علی(ع) با نیرنگ عمروعاص دو قسمت شد ولی لشگریان آقای ما با نیرنگهای جین شارپ و جورج سورس روز به روز منسجم تر شد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " چون وقتی که دشمن علی (ع) قرآن را به نیزه کرد، سرداران سپاه ، علی(ع) را وادار کردند تا تن به حکمیت دهد ، ولی وقتی پس از به نیزه رفتن رنگ سبز سادات، یکی از سرداران سابق لشگر آقای ما نامه حکمیت نوشت ، امت توی دهنش زدند و تن به حکمیت ندادند .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون دور و بر علی (ع) یک مالک بود و چندین ابوموسی ولی درکنار آقای ما یک ابوموسی هست و میلیونها مالک .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) خود امام و معصوم بود ولی آقای ما نایب امام است و مظلوم .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) پیروز جنگ سخت بود و خیل خواص بی بصیرت ، اما آقای ما پیروز جنگ نرم بود و بازهم البته با خواص بی بصیرت .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) یک مالک داشت و یک عمار و یک محمد بن ابوبکر ، اما آقای ما با یک فرمان <این عمار> هزاران عمار دست به قلم را به صف نمود .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون همه اطرافیان علی(ع) شیخ و بزرگان مهاجر و انصار و متمولین به ظاهر مسلمان شده بودند و همه داعیه داشتند ، اما همه ، یعنی از کوچک تا بزرگ همه به آقای ما می گویند : ما همه سرباز توایم سید علی ....

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون اگر دشمنان علی(ع) محدود به معاویه و عمروعاص و عایشعه و ... می شدند ، دشمنان قسم خورده آقای ما، کوچکشان مسعود رجوی و ریگی و ... بگیر تا وهابیت وبهائیت و ... تا برسیم به استعمارپیر و شیطان بزرگ و اسرائیل که همین یکی فقط 200 کلاهک هسته ای آماده شلیک دارد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی (ع) دچار مکر بنی ساعده شد ولی آقای ما به مدد الهی و بصیرت مردم آقاست و آقا می ماند .

و بالاخره " امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون ما اهل کوفه نیستیم

 

اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 13:48  توسط عماری برای رهبر  | 

هشت ماه انذار، هشت ماه مدارا

بررسی سیر گام به گام بيانات رهبرانقلاب در مواجهه با معارضان
 
 هشت ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری ، با حضور کم سابقه مردم در جشن ملی 22 بهمن، جریان فتنه زمین گیر شد. متعاقب این حضور رهبر انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان فتنه گران را فاقد صلاحیت حضور در نظام دانستند.

" آن كسانى كه اين نقشه‌ى كلى را كه متبلور است در قانون اساسى و حكميت قانون و داورى قانون، قبول دارند، جزو مجموعه‌ى نظام اسلامى هستند. آن كسانى كه اينها را رد ميكنند، كسانى‌اند كه خودشان به دست خودشان صلاحيت حضور در نظام اسلامى را دارند از دست ميدهند و صلاحيت ندارند. كسانى كه حاضر نيستند قانون را تحمل كنند، كسانى كه حاضر نيستند اكثريت را قبول كنند كسانى كه آن انتخابات عظيم چهل ميليونىِ مايه‌ى افتخار را زير سؤال ميبرند، يك نقطه‌ى قوّت را براى نظام ميخواهند تبديل كنند به يك نقطه‌ى ضعف، اينها در واقع دارند خودشان، خودشان را از اين كشتى نجات - كه نظام اسلامى است - بيرون مى‌اندازند؛ والّا هيچ كس نميخواهد كسى را از كشتى نجات بيرون بيندازد."

این سخنان دو هفته پس از راهپیمایی 22 بهمن ایراد شد.در طی این دو هفته سران فتنه یا سکوت پیشه کردند  و یا حضور مردمی را انکار کردند. اما چه روندی طی شد تا رسما رهبر انقلاب سران فتنه را در دایره اخراج شدگان از نظام معرفی نمودند؟ بررسی صبر و مدارا و هشدارها وانذارهای رهبر انقلاب در ماه های منتهی به انتخابات و هشت ماه پس از برگزاری آن تبیین کننده دیدگاه معظم له درباره جذب و دفع نخبگان است.
 

سرآغاز سال 1388 ، رهبر انقلاب در اولین تذکرات در باب انتخابات پیش رو، با تیز بینی کسانی که تا آن لحظه هنوز به صورت رسمی کاندیدای انتخابات نشده بودند را از طرح شبهه تقلب در انتخابات بر حذر داشتند.گذشت زمان، تحلیل دقیق رهبر انقلاب از آنچه در کمین نظام بود را روشن کرد "من مى‏بينم بعضى‏ها در انتخاباتى كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كرده‏اند به خدشه كردن. اين چه منطقى است؟ اين چه فكرى است؟ اين چه انصافى است؟ اين همه انتخابات در طول اين سى سال انجام گرفته است - در حدود سى انتخابات - مسئولان وقت در هر دوره‏اى رسماً متعهد شده‏اند و صحت انتخابات را تضمين كرده‏اند، و انتخابات صحيح بوده است؛ چرا بيخود خدشه ميكنند، مردم را متزلزل ميكنند، ترديد ايجاد ميكنند؟"

یک ماه بعد رهبر انقلاب بار دیگر تفصیلا به شبهه افکنی ها در سلامت انتخابات پاسخ گفتند.

"چرا دروغ ميگويند؟ چرا بى‏انصافى ميكنند؟ چرا خلاف واقع ميگويند؟ چرا اين همه زحماتى را كه اين ملت و مسئولين در طول اين سالهاى متمادى متحمل شدند، نديده ميگيرند؟ چرا؟ چرا ناسپاسى ميكنند؟" مخاطب این سوالات و سخنان صریح تر رهبر انقلاب در آستانه روز معلم کسانی بودندکه در شیپور تقلب در انتخابات می دمیدند. اصلاح طلبان افکار عمومی را به گونه ای جهت می دادند تا در زمان نیاز با عدم پذیرش نتایج انتخابات آتش فتنه را شعله ور سازند: "از دشمن ... چه انتظاری هست؟ بى‏توقعى از دوستان است. بى‏توقعى از كسانى است كه جزو اين ملتند؛ واقعيات را دارند مى‏بينند؛ مى‏بينند كه اين انتخابات چگونه سالم و متقن انجام ميگيرد، در عين حال، همان حرفى را كه دشمن ميزند، اينها هم ميزنند! ... اينها ديگر عليه ملت ايران حرف نزنند و انتخابات ملت ايران را زير سؤال نبرند."

گر چه شبهه در سلامت انتخابات های پیشین دیگر به روال ثابت جریانی درآمده بود که با عنوان اصلاح طلب شناخته می شد اما فضاسازی هدفمند و مداوم بر موضوع سلامت انتخابات آن هم سه ماه قبل از انتخابات، دلسوزان نظام را پیرامون آنچه در پیش است، به یقین قطعی رسانده بود.

رهبر انقلاب این موضوع را از مدت ها پیش درک کرده بودند و در اولین سخنرانی خود درباره انتخابات آینده به آن واکنش نشان دادند هر چند اصلاح طلبان که مخاطب اصلی سخنان رهبری بودند راه دیگری را پیمودند. اواخر اردیبهشت ماه طرح تشکیل کمیته "صیانت از آرا" از سوی دو کاندیدای اصلاح طلب در دستور کار قرار گرفت.

نامه بدون سلام هاشمی رفسنجانی و نامه موسوی به رهبر معظم انقلاب اهم اتفاقاتی بود که در چند روز منتهی به انتخابات رخ داد. سیاست تبلیغاتی ستاد موسوی چنان بود که او پیروز قطعی انتخابات است و در غیر این صورت سلامت انتخابات خدشه دار است. برخی حتی پا را از این فراتر نهادند و نظام را در صورت عدم پیروزی موسوی تهدید به حضور مردم در خیابان ها کردند.

یک روز پیش از انتخابات شایعه پاسخ رهبر انقلاب به نامه هاشمی رفسنجانی از طریق برخی سایت ها و پیامک ها منتشر شد. نامه تهدیدآمیز هاشمی به رهبر انقلاب، او و نامزد مورد حمایت وی را تحت فشار افکار عمومی و دوستداران نظام قرار داده بود. به همین جهت برخی محافل با انگیزه تغییر نتایج و جنگ روانی اقدام به انتشار شایعه نمودند. اقدامی که واکنش سریع دفتر مقام معظم رهبری و شخص ایشان در روز انتخابات را به دنبال داشت.

صبح روز انتخابات رهبر انقلاب در اولین ساعات پای صندوق رای حاضر شدند. ایشان در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی خبر موضوع "امنیت انتخابات" را مورد توجه قرار دادند همچنانکه پیش تر نیز در حرم امام خمینی(ره) به حفظ آرامش مردم در حین تبلیغات و حضورهای شبانگاهی در خیابان های تهران اشاره ای داشتند. " امروز هم من امیدوارم و از مردم خواهش میكنم كه توجه كنند، همین امنیت، همین آرامش و همین متانت و سكینه‌ی روحی لازم، در آنها وجود داشته باشد. ممكن است بدخواهانی بخواهند در مراكز رأی تشنج ایجاد كنند ... اگر كسانی خواستند چنین تشنجی ایجاد كنند، خود مردم نگذارند و با متانت، با صبر و با حلم و وقار خودشان، مانع بشوند از اینكه خواسته‌ی بدخواهان این ملت عملی بشود. " 

با این وجود آنگونه که بارها گفته شده، در شام انتخابات موسوی خود را رئیس جمهور آینده ایران دانست و بدین ترتیب ادعای تقلب در انتخابات سرآغاز فتنه ای شد که هشت ماه بعد رسما به اخراج سران فتنه از دایره نظام انجامید.

توصیه رهبر انقلاب به "مهربانی و بردباری" در پیام تبریک "شنبه پس از انتخابات" هم خطاب به کاندیدا و هواداران نامزد منتخب بود و هم خطاب به کاندیداهای دیگر. این در حالی بود که اقدامات تحریک کننده از شب قبل از آن آغاز شده بود. رهبر انقلاب در جای دیگر رقیبان دیروز را به حمایت از نامزد پیروز فراخواندند و آن را "امتحانی الهی" برای آنان دانستند.

اما با فاصله یک روز پس از پایان رای گیری،از عصر شنبه تجمعات غیر قانونی به سمت اغتشاش کشیده شد. شامگاه 23 خرداد مردم تهران شاهد تخریب گسترده اموال عمومی در برخی خیابان های مناطق مرکزی و شمالی تهران بود.

25 خرداد ماه خبری از دیدار رهبر معظم انقلاب با میرحسین موسوی منتشر شد. تلاش رهبر انقلاب در دیدار با موسوی این بود تا او را برای رسیدگی به شکایات خود از طرق قانونی و در چارچوب نظام سوق دهند.رهبر انقلاب در دیدار خود با نامزد ناکام انتخابات از تحریکات دشمن و طراحی های پشت صحنه برای آشوبگری در خیابان ها خبر دادند و "جنس موسوی" را با اغتشاشگران متفاوت دانستند. بعد از ظهر همان روز پیش بینی رهبر انقلاب رنگ تحقق گرفت. تجمع غیر قانونی که در حوالی میدان آزادی برگزار می شد با حمله عده ای از تظاهر کنندگان به یک پایگاه نظامی به خشونت کشیده شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 16:2  توسط عماری برای رهبر  | 

دست به دامان ولیّ مظلومان بعدازخوردن‌یک‌سیلی‌محکم‌ازملت

 پس از آنکه ملت خشمگین ایران در سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب نوه منحرف ایشان را با سردادن شعارهایی ممتد و کاملا در راستای مخالفت با مشی غیرانقلابی وی از سخنرانی محروم کردند رسانه های وابسته به فتنه گران تلاش گسترده ای را آغاز کردند تا ملاقات وی با رهبر معظم انقلاب را به نفع فتنه گران مصادره به مطلوب کنند.

پایگاه های اینترتی این جریان بلافاصله پس از درس تاریخی ای که ملت به حسن خمینی دادند، اقدام به پوشش گسترده روبوسی این جوان مغموم با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای پرداختند تا به زعم خود از این صحنه نتیجه بگیرند که معظم له با این جوان بی بصیرت موافقند!

سایت خبری "فرارو" وابسته به کانون منافقین فتنه گر که متاسفانه هنوز از داخل ایران آن لاین می شود(!) در خبری مجعول نوشت:

"رهبر معظم انقلاب پس از پایان سخنان نیمه تمام سید حسن خمینی، در حالی که به تریبون نزدیک می شدند، پیشانی وی را بوسیدند."

این در حالی است که رهبری معظم انقلاب در بدو ورود به سِن و در هنگام ابراز لطف به ملتی که مشغول سر دادن شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه بودند، به یکباره با جوانی مواجه شدند که تلاش می کرد تا با دیده بوسی با حبیب قلوب شیعیان، تو دهنی محکمی که از ملت خورده بود را جبران کند!

 

 

 

 

 

 

 


حسن خمینی به سوی رهبری رفت و صورت خود را به علامت آمادگی برای روبوسی نزدیک چهره مبارک حضرت آقا برد. آموزگار ادب نیز با بزرگواری به احترام پدر و جد این جوان و نه به حسب همدستی او با کودتاگرانی که عزم براندازی جمهوری اسلامی را داشتند، با وی روبوسی کردند. دقت بفرمائید! آقا روبوسی کردند. پیشانی هیچ جوان بی بصیرتی را نبوسیدند!

 نکته دیگری که رسانه های فتنه گر در همگامی آشکار با حسن خمینی سعی در القاء آن داشتند کم شمار خطاب کردن ملتی بود که یکصدا از آخرین نقطه جمعیت میلیونی 14 خرداد تا نزدیکترین نقطه به محل سخنرانی یکصدا شعار مرگ بر موسوی، مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه سرداده بودند.

این دروغ آشکار را نخستین بار نوه بی بصیرت امام بر زبان راند. حسن خمینی وقتی دید صدای شعارهای مشحون از بصیرت ملت، آنچنان طنین انداز است که چهارستون بدن هر فتنه گر و فتنه زده ای را به لرزه در آورده و چاره ای جز پایان دادن به حرفهایش ندارد، طی دروغی آشکار به اهانت به عاشقان حضرت روح الله روی آورده و گفت:

گروه اندکی هستند که شلوغ می کنند و قطعا کلیت حاضران ، علاقه مندان و وابستگان امام هستند که از این حرکات بیزارند. شان مراسم سالگرد ارتحال امام این نیست که برخی اندک انجام می دهند.

این در حالی است که تصاویر زنده پخش شده از شبکه خبر سیما  به روشنی حکایت از همصدایی و وحدتی بی سابقه در میان آحاد جمعیت میلیونی عاشقان حضرت روح الله در مخالفت با سخنرانی نوه منحرف امام خمینی (ره) می کرد.

تذکر این نکته نیز ضروری است که حسن خمینی طی سالهای اخیر در همگامی آشکار با سران منافقین جدید و ایادی استکبار جهانی که مستقیما با وجه اسلامیت نظام و این اواخر حتی با جمهوریت نظام درگیر شده بودند ابراز وجود کرده و متاسفانه وارد طریقی شده است که می تواند خدای ناخواسته به سرنوشت نوه ارشد امام خمینی – حسین خمینی، منافق شناخته شده – منتهی شود.


گفتنی است امام خمینی در برابر همدستی نوه ارشد خود با منافقین، بیست و هفت سال پیش چنین نوشته بودند:
جواني براي همه خطرهايي دارد که پس از گذشت آنها انسان متوجه مي‌شود . من ميل دارم کساني که به من مربوط هستند در اين کوران‌هاي سياسي وارد نشوند؛ من اميد دارم که شما با مجاهدت در تحصيل علوم اسلامي و با تعهد به اخلاق اسلامي و مهار کردن نفس اماره بالسوء ، براي آتيه مورد استفاده واقع بشوي؛ من علاوه بر نصيحت پدري پير، به شما امر شرعي مي‌کنم که در اين بازي‌هاي سياسي وارد نشوي و واجب شرعي است که از اين برخوردها احتراز کني ؛ من به شما امر مي‌کنم به حوزه علميه قم برگرد و با کوشش، به تحصيل علوم اسلامي و انساني بپرداز.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 16:27  توسط عماری برای رهبر  | 

دیپلماسی تهاجمی

 
نگاهی بر روند دیپلماسی ایران در دو دهه اخیر:
دیپلماسی تهاجمی احمدی نژاد

تا پیش از ظهور پدیده ای به نام "احمدی نژاد" در عرصه سیاست بین الملل، کشور های غربی به خصوص آمریکا با استفاده از فضای رسانه ای تحت سلطه ی خود ، انقلاب اسلامی ایران را مروج خشونت ، تروریسم و ضد حقوق اولیه انسانها در اذهان جامعه جهانی معرفی می کردند ، تاثربارتر آنکه  مسئولین وقت نیز ، به بهانه ی واهی دیپلماسی تنش زدایانه  با عبور از آرمان های حضرت امام(ره) به بازی در زمین آنها مشغول می شدند. نمونه های فراوانی از این دست را می توان در 16 سال حاکمیت کارگزاران و اصلاح طلبان برشمرد ، که حتی یادآوری آنها نیز دل امت حزب الله را به درد می آورد. از تن دادن به شرط بانک جهانی برای تحقق شعار"فرزند کمتر،زندگی بهتر"برای اخذ وام  گرفته تا سیاست های مثلأ تنش زدا در مسأله هسته ای (در دولت خاتمی).

مسئولانی که قدرت را به نام "یاران دیرین امام(ره)"در دست گرفته بودند گویی این فرمایش ایشان را که "هر گاه شما یک قدم از مواضع خود عدول کنید، آنها [استکبار جهانی] یک قدم به جلو می آیند و هر گاه شما یک قدم به جلو بروید، آنها یک قدم به عقب خواهند رفت" را به کلی از یاد برده بودند؟

در بحبوحه تعلیق و تهدید هسته ای ایران در سال 1384 در حالیکه بازی به دلخواه آمریکا در حال انجام بود، ناگهان ملت انقلابی ایران با احساس خطر نسبت به عدول از آرمان های امام خمینی (ره)، کسی را برگزیدند که مهم ترین شعار خود را احیای آرمان های امام راحل و تبعیت محض از ولایت مطلقه فقیه قرار داد: "محمود احمدی نژاد".

او در همان روز های اول ریاست جمهوری خود با تحقیر دولتمردان غربی و بی ارزش خواندن تهدید های آنان و با فک پلمپ تأسیسات هسته ای رسمأ اعلام کرد که هنوز هم بر طبق فرمایش خمینی کبیر ،  " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند". احمدی نژاد با اقدامات بعدی خود ،  شطرنج هسته ای ایران را که توسط غربی ها طراحی و با پیاده سازی استراتژی خفت بار هویج و چماق نسبت به دولت منفعل وقت ، اجرا  می شد بر هم زده و نشان داد که از این به بعد طراح بازی ایران  است .

با مرور و رجوع به اخبار پنج سال گذشته به راحتی می توانیم صد ها مورد تهدید از سوی غربی های متکبر و متعاقب آن بی اعتنایی ایران را بدست بیاوریم. چندی پیش که،  اوبامای صهیونیستی با تهدید هسته ای ایران مشت چدنی خویش را از دستکش تغییر بیرون آورد، به بعضی از عناصر بی بصیرت ( و بعضا خود فروخته) داخلی هم ثابت شد ، که چگونه بعد از گذشت قریب به 21 سال از عروج پیر جماران هنوز هم می توان با تکیه بر الگویی بنام خمینی (ره)، دشمان ایران اسلامی را زبون و خوار کرد.

فرزند مکتب روح الله در حالی به کنفرانس بازنگری مفاد NPT  در نیویورک سفر کرد که این اجلاس در سطح روسای دولت ها برگزار نمی شد و آیا این جز رساندن جواب ملت ایران به دولتمردان آمریکا در خاک خودشان بود؟ احمدی نژاد باز هم نشان داد که "دیپلماسی تهاجمی" را به خوبی بلد است و با سخنان خود عملأ زیر میز بازی زد. هنر احمدی نژاد در این است که نه با زبان تهدید، بلکه با طرح یک سری سوال های منطقی و قابل فهم برای تمام ملل، آمریکا را به چالش می کشاند. آیا طرح سوال زیر بهترین گزینه برای رسوا کردن ادعا های پوشالی آمریکا نیست؟

"کشوری که در کارنامه اش تنها کشتار دسته جمعی هسته ای در طول تاریخ را داشته و همچنان با اعتراف به داشتن هزاران کلاهک هسته ای کشورهای مستقل را تهدید هسته ای می کند چگونه می تواند ریاست مجمعی را بر عهده بگیرد که دنبال نابودی سلاح های اتمی می باشد؟"

رئیس جمهور ایران با طرح 11 پیشنهاد که زیر بنای آن کوبیدن نظام سلطه بود، بر خلاف لحن اوباما  ، با یادآوری شعار انتخاباتی وی که "تغییر"بود، از او دعوت کرد که اگر واقعأ به شعار و حرف خود پای بند است، با پیوستن به نهضت جهانی نابودی سلاح های اتمی، خود در زمینه نابودی سلاح های کشتار جمعی پیش قدم باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اردیبهشت1389ساعت 15:12  توسط عماری برای رهبر  | 

نسبت دروغ به امام

سایت آفتاب مطلبی از سیدحسین موسوی تبریزی نقل کرده که در آن دروغ های مکرری به امام نسبت داده شده است. در اینجا به توضیح یکی از این موارد پرداخته و در نوشتارهای بعدی انشاالله به تدریج مابقی موارد را تشریح خواهم نمود. موسوی تبریزی در فرازی از سخنانش مدعی شده است: امام خمینی(ره) چند ماه قبل از پیروزی انقلاب، فرمودند که شعارهای مردم از "استقلال،آزادی،حکومت اسلامی" به "استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی" تغییر کند و این عنوان را اولین بار خود امام(ره) در بیانیه‌اش مطرح کرد و بعد از آن هم مردم عنوان جمهوری اسلامی را مطرح کردند. جستجویی ساده در صحیفه امام نشان می دهد دهد امام 534 بار از لفظ حکومت اسلامی استفاده کرده است که 256 مرتبه آن تا قبل از پیروزی انقلاب در 22 بهمن بوده است و پس از انقلاب از نظام مقدس حاکم در ایران 278 مرتبه با همین عنوان "حکومت اسلامی" یاد کرده که 10 مرتبه آن در وصیتنامه بوده است. در آخرین مورد استفاده از لفظ "حکومت اسلامی" قبل از پیروزی انقلاب که در تاریخ 16 بهمن 1357 در مدرسه علوی بوده است امام فرموده اند: آقاى مهندس بازرگان را مأمور كرديم كه دولت تشكيل بدهد، دولت موقت؛ براى اينكه آراى ملت را با رفراندم راجع به رژيم استفسار كند؛ ولو اينكه من احتياج به اين نمى‏ديدم براى اينكه آراى ملت اين همه گفته شده است و فرياد كرده‏اند؛ اينقدر فرياد اينكه ما "حكومت اسلامى" مى‏خواهيم و ما رژيم شاهنشاهى را نمى‏خواهيم. ديگر احتياج نيست لكن براى اينكه بهانه‏ها تمام بشود و ثابت بشود به اينكه مطلب اينطور است؛ ملت ايران مُسلم است، ملت ايران يك رژيمى كه برخلاف اسلام است نمى‏خواهد، ملت اسلام حكم اسلام را مى‏خواهد، "حكومت اسلامى" را مى‏خواهد، حكومت عدل را مى‏خواهد. ملاحظه می شود که امام برخلاف آقای موسوی تبریزی ،که علاوه بر آیت الله عنوان دبیری مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه را هم یدک می کشند، به معنا و کاربرد دقیق کلمه حکومت توجه دارند و تعارضی در این نمی بینند که نظام حاکم بر کشور ایران که از نظر فرم جمهوری و از نظر محتوا اسلامی است و نام آن جمهوری اسلامی است را " حکومت اسلامی " بنامند. از اینرو 278 بار پس از برگزاری رفراندوم از این لفظ استفاده نموده اند. سایت آفتاب به نقل از تبریزی می نویسد: وی با انتقاد از کسانی که برگزاری رفراندوم از طرف امام خمینی(ره) را راهی برای جلوگیری از بهانه‌های دشمنان می‌دانند،گفت : امام(ره) هیچ گاه برای جلوگيري از بهانه‌ها و این که دیگران چه می‌گویند اقدامی انجام نمی‌داد؛ این حرفی است که تاحدودی آن‌هایی که مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند شایعه می‌کنند؛ امام(ره) واقعا جمهوریت را می‌خواست و واقعا می‌خواست که مردم حاکم واقعی جامعه باشند. برای روشن شدن میزان دقت آقای تبریزی در نقل مطالب از امام یکبار دیگر توجه تان را به این فراز از پاراگرراف چهارم این متن جلب میکنم که در آن امام فرموده است: . . . ديگر احتياج نيست لكن براى اينكه بهانه‏ها تمام بشود و ثابت بشود به اينكه مطلب اينطور است؛ . همانطور که گفتم سید حسین موسوی تبریزی طی مطالبی که سایت آفتاب اقدام به درج آن نموده است سخنانی را به امام نسبت داده که دروغ است. در این نوشته به یکی دیگر از آن مطالب می پردازم .  موسوی تبریزی : امام خمینی(ره) در 12بهمن 57 در بهشت زهرا فرمودند که"40یا 50 سال پیش اگر هم اجداد ما به یک چیزی رأی دادند ، الان باید نسلی که عوض شده و جدید است رأی دهند". تابش : حضرت امام در اوايل انقلاب فرمودند كه پدران ما چه حقي داشتند كه براي ما تعيين تكليف كنند امروز نسل جديد مقتضيات زندگي جديدي دارد. این فرمایش حضرت امام را که این روز ها خیلی مورد استناد این آقایان قرار می گیرد از روی صحیفه نور برای شما وشوندگان عزیز بیان میکنم که منظور امام از این جمله چه بوده است. منظور امام ابطال منطق رژیم سلطنتی بوده. لذا می فرمایند که : امام خمینی "ره" """ اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی و خلاف حقوق بشر است، چرا؟ برای اینکه ما فرض کنیم یک ملتی تمامشان رأی دادند به اینکه یک نفری سلطان باشد. اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خود هستند،رأی آنها برای آنها قابل عمل است. لیکن اگر یک ملتی رأی داده است ولو تمامشان به اینکه اعقاب این سلطان هم ،سلطان باشد، این به چه حقی است؟ ملت 50 سال پیش سرنوشت ملت بعد را معین می کنند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه نبودیم. اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندومی تحقق پیدا کرد و فرض کنیم همه ملت هم رأی مثبت دادند ،رأی مثبت دادند بر آقا محمدخان قجر. و آن سلاطینی که بعدها می آیند در زمانی که ما بودیم، و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقا محمدخان رادرک نکرده. آن اجداد ما که برای سلطنت قاجاریه رأی دادند به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمدشاه، سلطان باشد. سرنوشت هر ملت دست خودش است ملت در100، 150 سال پیش یک سرنوشتی داشته و اختیاری داشته ولی او، اختیار ما را نداشته که سلطانی برای ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی اول که تأسیس شد ، به اختیار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختیار مردم تأسیس کردند، این اسباب این می شود بر فرض اینکه اسباب باطل صحیح باشد فقط رضا خان سلطان باشد آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان سلطان بودند. اما محمدرضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر آنها ، بلکه بعض قلیلی از آنها ادراک آن وقت را نکرده اند چه حقی داشتند، ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمد رضا اولاً چون سلطنت پدرش خلاف قانون بوده، با زور و سرنیزه تأسیس شد، مجلس غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیرقانونی است. و اگر فرض کنیم که سلطنت رضا شاه قانونی بوده ، آنها چه حقی داشتند که برای ما سلطان تعیین می کنند. سرنوشت هر فردی با خودش است. مگر پدرهای ما ولی ما هستند. مگر آن اشخاصی که در 100سال پیش از این،80 سال پیش از این بودند می توانند سرنوشت ملتی را که بعدها وجود پیدا می کنند، تعیین کنند. این هم یک دلیل دیگر بر اینکه سلطنت محمدرضا بر ما قانونی نیست.""" این به وضوح معلوم است که آنچه امام فرمودند نسل بعدی نمی تواند برای نسل قبلی تعیین تکلیف کند، تعیین سلطان و رژیم سلطنتی است. هیچ کس نمی تواند بگوید بعد از من، فرزندم بر شما حاکم است، مردم باید بخواهند، ولی اینکه ماهرروز رأی بگیریم، از مردم که آیا شما به اسلام و به ملتی که 1400 سال است رویه او اسلامی است و بر این رویه جان داده، خون داده و رفراندوم کنیم که آقا شما اسلام و تبعات ناشی از پذیرش اسلام که حکومت اسلامی باشد را می خواهید، امام هیچ وقت این را نفرموده. حالا اگر دوستان فرمایشی غیرازاین دارند آن مطلب دیگری است. در پایان این مطلب بد نیست نظر خوانندگان این مطلب را به دو نکته مهم از قانون اساسی جلب کنم . در صدر اصل دوازدهم قانون اساسی که با حضور امام به رای گذاشته شد آمده است: " دین رسمی ایران ، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است . . . . " و هم چنین در قسمت آخر اصل یکصد و هفتاد و هفتم آمده است: " محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکا به آرای عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است"

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 17:7  توسط عماری برای رهبر  | 

فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه قرآن

حضرت صدّيقة زهرا (سلام الله علیها) وليّة انبيا بوده است، چنان‌كه پيامبر اعظم و علي و ‏يازده امام ديگر وليّ آنان بوده‌اند. يعني همة انبيا به خضوع و فروتني در مقابل اين چهارده وجود مقدّس ‏ايمان و اعتقاد داشته‌اند.

آية اول ( آية تطهير ):

إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا. خدا چنين مي‌خواهد كه رِجس (هر آلايش) را از شما خاندان نبوّت ببرد و شما را پاك و منزّه ‏گرداند.
در شأن نزول اين آيه، روايات متواتري در دست است كه حاكي است آية تطهير در خانة امّ سلمه نازل ‏شده است و در آن هنگام رسول اكرم(ص)، حضرت صدّيقه(س)، اميرالمؤمنين و حسنين(ع) حضور داشته ‏اند. جناب امّ سلمه از رسول اكرم(ص) تقاضا مي‌كند كه من نيز به جمع شما داخل شوم و تحت كِساء نزد شما ‏خاندان رسالت قرار گيرم؟ حضرت او را نهي كرد و فرمود: «نه، تو داخل نشو! هر چند تو برخيري. چون اين آيه ‏مخصوص است به ما پنج تن».
نام جماعتي از صحابه كه شأن نزول اين آيه را در خصوص پنج تن نقل كرده اند و روايات آن‌ها متواتر است ‏به اين شرح مي‌باشد: سعد بن ابي وقّاص، انس بن مالك، ابن عبّاس، ابو سعيد خدري، عمر بن ابي سلمه، ‏وائله ابن اسقع، عبدالله بن جعفر، ابو حمراء هلال، امّ سلمه، عايشه، ابو هريره، معقل بن يسار، ابوالطفيل، جابر بن عبدالله، ابو برزة اسلمي و مقداد بن اسود. (2)
پس با توجه به مطلب فوق، جاي هيچ‌گونه ترديدي نيست كه حضرت صدّيقة زهرا(س) نيز ‏مشمول آية تطهير است و در كلمة «اهل‌البيت»، او نيز مراد مي‌باشد. گذشته از اين‌ها، پيامبر اكرم(ص) براي ‏اثبات و روشن شدن حقيقت امر، كار بسيار جالبي كردند كه 9 نفر از صحابه آن را نقل كرده‌اند. به اين ‏شرح كه بعد از نزول اين آيه، حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از منزل كه براي ‏اقامة نماز صبح به مسجد تشريف مي‌برد، به در خانة حضرت صدّيقه مي‌آمد و مي‌فرمود: ‏ السّلام عليكم يا اهل البيت، إنّما يريد الله ليذهب عنكُم الرّجسَ أهل البيت يطهرّكم تطهيرا. سلام بر شما اي اهل بيت؛ خداوند تنها مي‌خواهد آلودگي‌ها را از شما بزدايد و پاك كند، پاك شدني. راوي مي‌گويد:
من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده كردم. (3) همين يك آيه، برهاني است كافي و نشانگر اين‌كه حضرت صدّيقه(س) معصومه است، و ‏عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است؛ و ما غير «ولي» كه معصوم باشد، سراغ ‏نداريم. ‏ ‏ ‏

آية دوم ( آية مباهله ):

فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم وأنفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين(4)پس بگو (اي پيامبر) بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخيزيم (يعني در حقّ ‏يكديگر نفرين كنيم) تادروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم. ‏ اين آيه به طور صريح و آشكار اشاره مي‌كند به اين‌كه پيامبر اكرم(ص) هنگامي‌كه با نصاراي نَجران مباهله نمود، ‏حضرت صدّيقه(س) نيز در اين مباهله شركت داشت. ايشان وجود مقدّسي است كه ميان چهار ‏معصوم ديگر در آية مباهله قرار گرفته است. (5)
با توجه به اين مطلب كه مباهله (ابتهال و نفرين كردن) ‏با نصاراي نجران يك كار عادي نيست و زن و مرد عادي نمي‌توانند اقدام به مباهله نمايند و طرف مقابل را ‏مغلوب و رسوا كنند، لذا صلاحيت اقدام به چنين امر خطيري را افراد مقدس و شايسته اي دارا هستند كه ‏مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارك و تعالي بوده باشند، و حضرت صدّيقه(س) نيز يكي از آن ‏شخصيت‌هايي است كه مشمول اين آية شريفه است و اين از مسلّمات است.

‏آية سوم:

فتلقّى آدم من‏‎ ‎رّبّه كلماتٍ فتاب عليه إنّه هو التّوّاب الرّحيم. (6)پس حضرت آدم از حضرت حق تبارك و تعالي كلماتي را فرا گرفت (و آن كلمات را وسيلة قبولِ توبة ‏خويش قرار داد) و خداوند توبة او را پذيرفت. در بارة اين آيه احاديثي نقل شده است كه بسيار فوق‌العاده است و با توجه به آية مذكور و اين روايات، ‏انسان به خوبي مي‌تواند درك نمايد كه حضرت‌صدّيقه(س) يكي از علل خلقت است و يكي از ‏اسباب آفرينش جهان مي‌باشد، يعني همان‌طور كه رسول اكرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع) و حسنين(ع)، سبب خلقتند؛ ‏حضرت صدّيقه نيز يكي از علل آفرينش است، و معقول نيست كسي علّت خلقت باشد و ولايت نداشته ‏باشد.
ابن عبّاس از پيامبر اكرم(ص) روايتي نقل مي‌كند كه خلاصه اي از آن را در اين‌جا مي‌آوريم: ‏ بعد از آن‌كه خداي تعالي آدم را آفريد و فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، عُجب و ‏خودپسندي به او راه يافت و در حالي‌كه به خود مي‌باليد، عرض كرد: پروردگارا! آيا مخلوقي كه نزد تو محبوب‌‏تر از من باشد، آفريده‌اي؟ از جانب پروردگار خطاب آمد: بلي، و به امر پروردگار حجاب‌ها برداشته شد و پنج ‏شبه ظاهر شدند كه در پيشگاه عرش ايستاده بودند. آدم عرض كرد: اينان كيانند؟ خطاب آمد: اين پيامبر ‏من، اين علي اميرالمؤمنين پسرعمّ او، اين فاطمه دخترش، و اين دو حسن و حسين، پسران علي و ‏فرزندان پيامبر من هستند. اينان مقام اوّل را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالي و مرتبة تو تاليِ مقام ‏والاي اينان است.
بعدها وقتي كه حضرت آدم مرتكب و مبتلاي آن ترك اولي شد، عرض كرد: پروردگارا از تو مسئلت دارم ‏كه به حق محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسين از خطاي من درگذري. پس دعايش مستجاب شد. و ‏مشمول عفو و آمرزش خداي تعالي قرار گرفت و اين است معناي آية شريفه كه خدا مي‌فرمايد: پس آدم ‏كلماتي از پروردگارش فرا گرفت كه به وسيلة آن كلمات توبة او مورد قبول واقع گرديد. (7)
به بيان علّامه، منظور از «كلمات» در آية 124 سورة بقره نيز همين ذوات مقدّسه هستند كه ‏شرح و روايات مربوط به آن‌ها در اصل كتاب قابل مراجعه است.

آية چهارم:

آية مودّت قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربي. (8)بگو ( اي پيامبر) من براي انجام رسالتم پاداشي از شما نمي‌خواهم، مگر مودّت با خويشان نزديكم. ‏ پيامبر اكرم(ص) اجر رسالت خودش را از طرف حضرت حق تبارك و تعالي، مودّت نزديكان خويش اعلام مي‌‏دارد. يعني فقط مودّت خويشان حضرت‌رسول(ص) را مي‌توان اجر و مزد رسالتِ عظماي احمدي دانست. ‏اين مودّت ارزنده، هم وزن اجر رسالت پيامبر است و به اجماع فريقين (شيعه و سنّي) اين آيه در شأن اهل ‏بيت عصمت و قداست نازل شده است، يعني علي، فاطمه، حسن و حسين(ع). ‏ احمد بن حنبل در مناقب، حافظ ابن منذر، حافظ بن ابي حاتم، حافظ طبراني، حافظ ابن مردويه، واحدي ‏مفسّر، ثعلبي مفسّر، حافظ ابو نعيم، بغوي مفسر و فقيه ابن مغازلي(9) از ابن عباس روايت مي‌كنند كه: ‏ بعد از نزول اين آيه از پيامبر اكرم(ص) سؤال شد: خويشاوندان نزديك به تو كه مودّت آنان بر ما واجب است، ‏چه كساني هستند؟ حضرت در جواب فرمود: علي، فاطمه، و دو فرزند آنان (حسن و حسين). ‏ محبّ الدّين طبري در ذخائر، زَمَخشَري در كشّاف، حَمَويني در فرائد، نيشابوري در تفسيرش، ابن طلحه ‏شافعي در مطالب السّؤول، رازي در تفسيرش، ابو السُّعود در تفسيرش، ابو حيّان در تفسيرش، نَسَفي در ‏تفسيرش، حافظ هَيثَمي‌در مجمع، ابن صَبّاغ مالكي و ديگران روايت مذكور را نقل كرده اند. (10)
قسطلّاني در المواهب اللّدنّيّه‌ مي‌گويد: خداي تعالي مودّت خويشان نزديك پيامبر را بر همگان واجب ‏كرده است و دربارة وجوب محبّت اهل بيت معظّم حضرت رسول و ذرّيّة اوست كه خدا مي‌فرمايد: بگو اي ‏پيامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدي نمي‌خواهم به جز مودّت خويشان نزديكم. (11)
در متن كتاب روايات زيادي در اين باره آمده كه ما به اين دو اكتفا مي‌كنيم و خلاصة كلام اين‌كه مسلّماً ‏علي، فاطمه و حسنين، آل پيامبر مي‌باشند و قطعاً حبّ فاطمه(س) ضميمة اجر نبوّت و نشان ‏دهندة ولايت اوست. ‏ ‏ ‏

آية پنجم:

إنّا عرضنا الأمانة علي السّموات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنّه كان ظلوماً جهولاً (12) ما امانت الهي و بار تكليف را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند، ولي انسان آن را برداشت؛ راستي او ستمگري نادان بود. آية مذكور نيز از آياتي است كه در اثبات ولايت حضرت صدّيقه(س) مي‌توان از آن استفاده ‏كرد. امانتي كه خداي تعالي به آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرده است و از آن‌ها خواسته تا آن را بپذيرند ‏و اين امانت، همان ولايت پيامبر اكرم(ص) و امير المؤمنين و فاطمه و حسنين و ائمّة بعد از آنان مي‌باشد. ‏ مفَضَّل بن عمر از حضرت امام صادق (ع) نقل مي‌كند: ‏ خداي تعالي ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدن‌ها آفريد، و شريف‌ترين و برترين روح‌ها را، ارواح ‏محمّد، علي، فاطمه و حسنين و ائمّة نه گانه از نسل حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ قرار داد و آنان را ‏برآسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهان‌گير شد. آنگاه از جانب ‏حق تبارك و تعالي به آسمان‌ها و زمين خطاب آمد كه: اينانند دوستان و اولياي من، و اينان هستند حجّت‌هاي ‏من بر همة مخلوقاتم. (لذا حضرت صدّيقه(س) حجّت و وليّةالله است به نصّ خود حضرت ‏احديّت جلّت عظمته). هيچ‌يك از آفريدگانم نزد من محبوب‌تر از آن‌ها نيست؛ بهشتم را براي دوستان آنان، و ‏آتش دوزخم را براي مخالفين و دشمنان آنان آفريده‌ام؛ پس ولايتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. به ‏جز اين برگزيدگان من، كيست كه بتواند اين بار امانت را با تمام سنگيني‌اش بر دوش كشد و يا مدّعي ‏اين مقام باشد؟(13)
سمتي ديگر از حديث حضرت صادق(ع) مي‌فرمايد: ‏ بعد از اين جريان، فرستادگان الهي (درساية ولايت چهارده معصوم) نگهدارندة اين امانت و معرِّف آن ‏بوده اند، و به اوصياي خود و مخلصين امّت خويش نيز اين موضوع را بيان مي‌كردند... ‏ در نتيجه، حضرت صدّيقة زهرا(س) نيز وليّة انبيا بوده است، چنان‌كه پيامبر اعظم و علي و ‏يازده امام ديگر وليّ آنان بوده‌اند. يعني همة انبيا به خضوع و فروتني در مقابل اين چهارده وجود مقدّس ‏ايمان و اعتقاد داشته‌اند، چنان‌كه در بعضي از احاديث آمده است كه از جمله اعمال حضرت موسي و ‏حضرت عيسي در زمان نبوّت آن دو پيامبر، ذكر صلوات بر محمّد و آل‌محمّد بوده است، و اين خود نشان ‏دهندة اعتراف به ولايت چهارده معصوم مي‌باشد... و سپس اضافه مي‌نمايد كه اين ولايت همان است كه ‏خدا مي‌فرمايد: إنّا عرضنا الأمانة...

پي نوشت :

‏1. سوره احزاب، آيه 33‏.
‏2. اسناد شأن نزول آية تطهير، در مجلدات دوازدهم به بعد الغدير آمده و متأسفانه تاكنون طبع نگرديده ‏است.
‏ ‏3. مسند احمد، ج 2، ص 259 ـ 285، شواهد التنزيل، ج 2، ح 637 ـ 639 و 644 و 773‏.
‏4. سوره آل عمران، آيه 61‏.
‏5. بعضي از مصادر شأن نزول اين آيه: صحيح مسلم، مسند احمد بن حنبل، سنن تِرمِذي، تفسير طبري، ‏السنن الكبري (بيهقي)، الاغاني.
‏6. سوره بقره، آيه 37‏.
‏7. الخصائص العلويه، ابو الفتح محمد بن علي نطنزي، الغدير، ج 7، ص 301‏.
‏8. سوره شوري (42)، آيه 23‏.
‏9. براي ديدن توصيف و توثيق اين افراد در نزد دانشمندان اهل سنت، به پاورقي‌هاي كتاب فاطمه زهرا ‏مراجعه فرماييد. ‏
‏10. شماره 9‏.
‏11. شرح المواهب اللَّدُنّيّه، ج 3، ص 21‏.
‏12. سوره احزاب آيه 72‏.
‏13. معاني الاخبار ص 108 تا 110. خوانندگاني كه مايل به كسب آگاهي بيشتر از وجوه تفسيري اين آيه ‏در روايات اهل بيت هستند مي‌توانند به بحار ج 57 ص 278 مراجعه بفرمايند. ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اردیبهشت1389ساعت 14:35  توسط عماری برای رهبر  |